Monday, April 23, 2007

به نام خداوند بخشنده مهربان
زمانی که زمین را می آفریدی به چه می اندیشیدی؟تو زندگی دادی ،تو زنده ساختی،از روح خود دمیدی مرا ساختی،
چه خواهی خواست از من،از او،از ما،در قبال زندگی...
!...تو را با خواستن چه کار؟
تو زمین را پاک آفریدی،این ما بودیم که مهربان نبودیم،با هم ولی در کنار هم نبودیم،دیگر زمین پاکت را جستجو مکن،قرار نبود چنین کنیم و کردیم.ولی باز دوستی تو پایان ندارد،بخشندگیت همتا ندارد،آدمیان را تنها رها نکن،بی تو بودن معنا ندارد

Sunday, April 22, 2007

ًًَُُاگر به راستی کودک،یک کودک بودی،به جای آنکه خود را نگران کاری کنی که نمیتوانی انجام دهی،در سکوت دوران کودکی خودت را نظاره میکردی و خود را عادت میدادی که در آرامش به جهان،به طبیعت،به تاریخ و به خداوندبنگری

Saturday, April 21, 2007

وقتی 15 ساله بود فکرشم نمیکرد همچین سرنوشتی داشته باشه!دنیای عجیبیه ،بعضی وقتاسر نوشت ادما طوری به هم گره میخوره که فکرشم نمیکنی ... وقتی لبخند میزنه،وقتی خوشحاله،خوشحال میشی که شاده،میخنده،زندگیش قشنگه 0بچه هاش؟وقتی یاده بچه هاش می افتی،نمیدونم ،بهتره سکوت کنی.بعضی سوالها بی جواب بمونن بهتره

Thursday, April 12, 2007

خلوص نیت

Monday, April 9, 2007

قلب خالی
خالی از هر خیالی
نمیدانم ،واقعی است یا خیالی
............

Wednesday, April 4, 2007

نمی خواهم بیایی بی هیچ بهانه برای بودنت
زندگی را شاد میخواهم،شاد شاد
زمین را سبز میخواهم،خالی از جنگ میخواهم،گرد سبز
دلی پر خنده میخواهم،تپنده میخواهم
...عالمی را سبز گرداند
دلی سرشار از عشق ،پاک پاک
...دلم را شاد گرداند