Monday, August 20, 2007

همیشه حق به اکثریته؟!پس چرا فکر میکنی حق با تو؟! بعضی وقتاآدم چقدر تنهاست.....!

Tuesday, August 14, 2007

اون چشمای کوچولوی سیاهشو بسته،سرشم که یه کم بزرگتر از سره بقیه هم سن و سالاشه با اون موهای سیخ سیخش، گذاشته رو پاهات،دستت رو دلشه و داری نفساشو میشمری،احساس جالبیه،یه جورایی پاکه

Sunday, August 5, 2007

خیلی دنیای عجیبیه ،میدونم بازم میگی داری سخت میگیری،داری میپیچونیش ...بی خیال شو ،رها شو...ولی اگه تو هم بی خیال شی راحتت نمیزارن...میدونی دیگه سادگی خریدار نداره،خوبی!همه در موردش یه جور فکر نمیکنن،میترسم ،خیلی میترسم،از آدما،از خودم،از اینکه ،چرا تغییر نمیکنه اون چه که باید تغییر کنه!یادمه یه بار شنیدم که آدما به دنیا اومدن که زجر بکشن،اون موقع چقدر این حرف به نظرم عجیب بود...اگه یه روز آرزوی ر.م اتفاق بیفته چقدر دلم میخواد که باهاشون برم از اینجا